اجاق خاموش...
مانده از شب های دورادور
بر مسير خامش جنگل
سنگچينی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی
همچنان کاندر غبار اندوده ی انديشه های من ملال انگيز
طرح تصويری در آن هرچيز
داستانی حاصلش دردی 
روز شيرينم که با من آشتی بودش
نقش ناهمرنگ گرديده
سرد گشته, سنگ گرديده
بادم پاييزعمرمن کنايت ازبهار روی زردی
همچنانکه مانده از شب های دورادور
بر مسير خامش جنگل
سنگچينی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی
آبان ۱۳۲۷
هرچه را پایانی است جز حرف عشق
این همه گفتند و پایانی نداشت...
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 13:22 توسط ♫♥م-حسینی♥♫
|
ناودانها شر شر باران بی صبری است